منوچهر خان حكيم

8

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

رسيدند ، سعد روى به آيين خان كرد و گفت : اى دلاور ! ما به اين مقدار لشكر سر راه بر اسكندر نمىتوانيم گرفت ؛ چرا كه او دوباره نهصد هزار « 1 » كس دارد كه هر يكى با صد مثل رستم برابرى مىكنند و يقين مىدانم كه تا خبر داشتن والى تركان ، اسكندر ما را از پيش برداشته و تاخت به بلخ خواهد برد . پس مصلحت بر آن است كه دوازده طاق اين پل را شكسته و در اين جانب فرود آييم ، تا وقتى كه اسكندر به كنار پل رسد و پل را خراب بيند ناچار شده در آن طرف فرود آيد تا وقتى كه والى تركستان تمهيد قشون نمايد و ز پى ( 5 ) برسد و هرچه صرفهء او باشد ، در آن عمل نماييم . آيين خان گفت : هرچه شما فرماييد ، مطيعيم . پس به قول سعيد فاريابى پل را شكستند و به آن جانب فرود آمدند . امّا چون ده روز از آن مقدّمه گذشت ، رايت ظفر پناه اسكندر رسيد كه خسرو كامكار با لشكر نصرت شعار رسيد . چون چشم اسكندر بر آن پل شكسته افتاد ، عالم در مدّ نظرش تيره و تار شد ، ديد كه در آن جانب آب ، سعد و سعيد بر مسند سپهسالارى تكيه زده‌اند ؛ دانست كه به فرمودهء آن دو حرامزاده پل را خراب كرده‌اند . پس اشاره كرد تا اردو فرود آمدند و خيمه و سايبان برپاى كردند و قرار گرفتند . اما چون نامهء والى تركستان به سگدندان رسيد ، به لشكركشى اشتغال يافت و سان لشكر ديد « 2 » . سى هزار كس بر سر او جمع شدند و او آن لشكر را برداشته متوجّه پل عقيق‌نگار گرديد ، كه تا سالاران ديگر خبردار نشده لشكر اسكندر را شكست دهد ؛ و به سرعت تمام مىآمد تا بر سر پل عقيق‌نگار رسيد . ديد كه پل را شكسته‌اند و لشكر اسكندر در آن طرف پل فرود آمده‌اند . پرسيد كه اين پل كى خراب شده است ؟ تركان گفتند كه به فرمودهء آيين خان اين پل را شكسته‌اند . سگدندان به آيين خان شروع در عتاب كرد كه : اى ناسالار ! من از راه دور آمده بودم كه اين اساس اسكندر را برهم زده و دولت او را سرنگون كنم ، تو پل را خراب كرده‌اى و دست من به اسكندر نمىرسد ؛ جاى دارد كه من به عوض اسكندر تو را به ضرب تيغ پاره‌پاره كنم كه تنبّه ديگران شود . واقعا تو را اينقدر دل نبود ، چرا ارادهء سر راه بر سالاران گرفتن مىكردى ، و چون زنان معجر « 3 »

--> ( 1 ) . دوباره نهصد هزار : يكهزار و هشتصد هزارهزار . ( 2 ) . سان ديدن : سپاه را از نظر گذرانيدن . ( 3 ) . معجر : مقنعه و روپوش زنان .